پله!
حال خوبمو گره نزدم به اون صدتایی که اول سالی قرار گذاشتم گیرم بیاد و باهاش اون چندتا هدفی که تو ذهنم هست رو عملی کنم. ولی هر روز که جلوتر میرم و می بینم هیچ پیش نرفتم به سمتش. نا امیدتر میشم از رسیدن بهش. می دونم که تازه یه ماهم نشده که سال رو شروع کردم. ولی شایدم قبلا فکر می کردم تو همین یه ماهه کلی باید نزدیک شده باشم بهش و الان که اونطوری نشده. حالم گرفته است. امروز عصر قرار بود برم اون ملک دربند رو ببینم. همون که پایین میدون مجسمه است. کنار بربریه. ولی مشاور گفت خودش میره میبینه و عکس میگیره ازش میفرسه. همین کارم کرد و منم دیدمش. خب پله میخورد و کوچه باریکی داشت. بهش گفتم نمیخام...گفت که یکی دیگه داره خیلی خوشگلتر و بهتر تو فناخسرو ولی گفته هشتاد. طبیعیه که به اینم بگم نه...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 18:48 توسط آقای ar.ja
|