جمعه رو دوست دارم برم کوه دوباره؛ انگار معتادی باشم که دوزهای گذشته؛ دیگه اثری رو بدنم نداره و باید رفته رفته؛ پیمانه رو بزرگتر کنم تا حال قبل رو بهم‌ بده. روز اولی که پامو گذاشتم اونجا اصلا فکر نمیکردم اینطوری وابسته ش بشم. الان دیگه خیلی دیر شده و از دستش رها نمی تونم بشم...