سفرانی که صحبتش رو کردم داره چراغ خاموش حرکت میکنه؛ چِشَم آب نمیخوره که آبی ازش گرم شه. امروز ببینم خبرش؛ خبر میده. احتمال میدم عدد رو بالا بگه؛ یکی نیست بگه آخه پیرمرد. گذاشتی سر کوچه؛ بهتر نیست هشتصد تومنی ازمن بگیری بزنی به یه جاییت و بذاری منم با اون کیفمو کنم. اگه پرت بگه. میرم رو کیسای دیگه. مثل کرولا و کمری. ترس از دست غریبه خریدنم هست دیگه. هم ماشینش اونی نباشه که میگه؛ هم تو حساب کتاب و سند بدقولی کنه و اذیت شم...