پله ها خستمون کردن از بس بلند و دور از دسترسن. از صدتا هنوز به دومی هم نرسیدم. همون حوالی یک و نیم موندم و هیچ تکونی نخوردم اخیرن. از مغزم که پاک ش نمیکنم. تا آخر سال هستم باهاش. میخام ببینم پاهام چقد قوی ان و تا کجا میرن بالا. دست به دامن هیچی هم نمیشم. همینیه که هست. آروم و آهسته به رفتن ادامه میدم من...