قصد داشتم بزنم برم کاشان و قمصر؛ این روزا اونجا بساط فروش آبی که به بوی گل آغشته شده؛ خیلی گرمه. چند باری قبلا رفتم. هم کاشان و  نیاسر؛ هم مرنجاب. ولی بیشتر از همه از کویر و از سکوتش خوشم‌ اومده. کاروانسرای قدیمی آجری؛ که درست در چند قدمیش یه حوض که آب چشمه ای در همون نزدیکی لبریزش میکنه با بیدهایی که شاخ و برگ نه چندان سبزشون سایه سار اون آب عزیزی هستند تا که در دل شوره زار از تابش و ریزش مداوم پرتوهای سوزان آفتاب رنجیده خاطر نشه. به سرم میزنه برم اون آدمی که این اسم و روش گذاشته رو پیدا کنم و لب و دهنشو با یه بوسه طولانی و عاشقانه ببوسم. او که اولین بار گفت: مرنج آب...