فردا!
شنبه تعطیله؛ مسافرت که نمیرم. فردا کار دارم کرج. امیدوارم دو روز بیکاریمم نخوره اون کاره. بذاره یکیشو لااقل تو کوه باشم. بودن تو شهر و کارای روزمره پر از افسردگی میکنه منو. اون دوست دیشبی که تو پارک آب و آتش دیدمش. میگفت بهتره در کنار کارت یه مغازه هم راه بندازی و بیفتی تو کار تجارت. منم که باهاش رودروایسی داشتم. حرفشو الکی فقط تایید میکردم و میگفتم آره تو درست میگی ولی نظر خودم اینه که این عمر و این زندگی اصلا اونقدی نمیارزه که زمان و روز و ماهت رو تمام و کمال وقف پول درآوردن کنی. مگه چقد زنده ای و میخای چیکار کنی باهاش...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 14:57 توسط آقای ar.ja
|