هلال!
الان دیگه دور حوض وسط میدون همه تنگ ِ همدیگه نشستن. دو سه تا دختر بچه اومدن دارن با اون سگ مشکیه بازی میکنن. از اوناس که پاهای خیلی کوتاهی داره و بدنش کشیده و درازه. موهای سیاهشم حسابی براق. فقط بخشی از زیر شکمش و پاهاش و پوزه ش رنگش قهوه ایه. با یه هلال کوچک بالای چشمش. دوست داشتم مال من بود. ولی نه تو آپارتمان؛ دلم میخاست خونه ویلایی داشتم و یه لونه کوچولو هم واسه اون درست میکردم تو حیاط که وقتایی که خونه است بره اونجا نه اینکه بیاد رو پای من بشینه رو مبل...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 18:51 توسط آقای ar.ja
|