امروز!
دیروز خواستم و امروز به آرزویم رسیدم؛ دو ساعت قبل از بیدار باش مقرر؛ از خواب جمعه برخاستم و شنبه را به تمامی از آن خود کردم. امروز دربند پرسخاوت در انتظار من است؛ آسوده خیال در سایه آن تک درخت گردوی کهنسال؛ خواهم آرمید. و رهایی از زندان روزمرگی را جشن خواهم گرفت...
+ نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 6:8 توسط آقای ar.ja
|