دویست رو از جای امن و آرومش در آوردم و ریختم تو کوره آتیش! اگه به فنا ندم و با خمیری که از اونجا بیرون میارم مجسمه های خوشگلی بتونم بسازم. از اون دویست ها بازم باید بریزم داخلش حالا حالاها...همچنان توی صف ایستادم و نوبت به من نرسیده. دارم تحریک میشم قیمت رو ببرم‌ بالاتر...