غواص!
یکی رو میشناختم که تو سنی که به نظر ما آخر کار میاد خونه زندگیشو اینجا گذاشت و رفت ونکوور. اونجا تازه شروع کرد دوره های بازرگانی و تجارت رو کلاس رفتن و یاد گرفتن و شرکت زدن. حالام داره کار میکنه. تو کشور ما بد جا انداختن سن و سال رو واسه ماها. تا چهل سالمون میشه دیگه کم کم داریم مهیا میشیم که بمیریم. بعضی جاها از هشتاد سالگی تازه سروع میکنن دوره های آموزشی غواصی و چتربازی میرن. این تفاوت ها به نظرم از فرهنگ ناشی میشه و این حس که تا زنده هستی دست از تلاش و تقلا بر نداری. کاش ما هم به جای افسانه های پرافتخار باستانی؛ یکمی از اینجور فرهنگا داشتیم تو کشورمون...
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 14:44 توسط آقای ar.ja
|