تغییر!
اینو می دونم که همه آدمها منتظر یه تغییر یکباره و خیلی بزرگند تو زندگیشون که به کل کن فیکن کنه و بزنه یه فاصله بزرگ بندازه بین امروز و دیروزشون. نمی دونم اصلا شدنی هست این ایده یا نه؟ تغییرات خیلی بزرگ چطور می تونن اتفاق بیفتن؛ مثلا مهاجرت از یه کشور به جای جدید می تونه ایجادش کنه؟ به باور من نه نمی تونه. درسته که محیط و آدماش عوض میشن ولی مغز و تجربه های گذشته ما که راهنمای خواسته هامون برای آینده مون هستن؛ بدون تغییر می مونن و فقط یه لباس خوشگل رو همون تن و بدن کهنه و قدیممون می کشیم و تمام. یه دوست تازه پیدا کردن هم شاید بتونه یه مدتی اون تغییر بزرگی که تو مغزمون ازش بت ساختیم رو برامون به ارمغان بیاره ولی بازم بعد از گذشت چند روز یا چند ماه دوباره تبدیل به همون آدم افسرده و بی انگیزه قبلی میشیم. تو این فکرم که شاید رو آوردن به شیوه زیست سنتی بتونه جواب این مساله باشه؛ مثل پناه بردن به زندگی روستایی که با کار و تلاش و زایش هر روزه همراه هست؛ ارتباط داشتن با اسب و سگ و خر و بز و مرغ و اردک و این قبیل چیزها؛ شاید خیلی بهتر از دیدن و معاشرت کردن با آدمهایی باشه که هر کدامشان دنیایی دارند پر از پیچیدگی ها و ابهام... من به شخصه امکان این کار رو دارم ولی از بعضی ظواهر زندگی شهری شاید سخته که چشم پوشی کنم...