من اکنون رهسپار کوهم؛ با سری پر خیال و آرزو که پذیرای من است او بی گفتگو! هم از این روست که از این میزبان گشاده دست تا همیشه و تا آن روز که جان در بدن هست؛ سپاسگزارم که اگر نبود خیلی زودتر از امروز کار من به سرانجامی بد سرآمده بود و دفتر عمرم را دست سرد روزگار بسته نگاه می داشت...