قلعه!
همسایه دیوار به دیوار باغ هزارو خورده ای متر را با حصاری سیمانی و بلند از آن خود کرده بود و در میان این قلعه خود ساخته در کنار چند درخت آلو و سیب و زردآلو؛ ثمره بیست سال تلاشش را حتما با شور و شعف می نگریسته تا دیروز؛ ولی دیگر جز در یک برگ کاغذی که روی در چسبانده اند در هیچ کجای این حوالی اثری از او نیست! بیهودگی را هر روز که از خواب شبانگاه بر می خیزیم با خود به دنیا می آوریم و یک قدم به نیستی نزدیکتر می شویم! حیف از این عمر و روزهای شتابان در گذر است که به چیدن سنگ و آجر روی هم بگذرد تا که دیواری بسازیم برای فرداهایی که هیچ از آمدنشان خبر نداریم...
+ نوشته شده در شنبه هفتم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 15:39 توسط آقای ar.ja
|