بی پناه!
افکار شیطانی و بدبینانه هر لحظه بیشتر از پیش؛ به مغزم خطور می کنند و امانم را بریده اند. از اینکه آن کلبه سراپا سیاه؛ چیزی جز قتلگاه ِ آهوان بی پناه ِ ساکن در آن ارتفاعات نباشد؛ جانم را چونان گدازه ای سوخته؛ آب می کند. نمی دانم به که بگویم و از این متصدیان ِ مدعی ِ حفاظت از محیط زیست؛ که جز تنبلی و چرب زبانی چیزی در آنها ندیده ام؛ چگونه امید نجات داشته باشم...
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر ۱۴۰۱ ساعت 3:8 توسط آقای ar.ja
|