پرسیده بودی که چرا کوه را دوست می دارم؟ شاید به این علت که رنجی آمیخته با خوشی است؛ شاید که راهی است پر از هراس و امید؛ امید به رسیدنی که در اوجها خانه دارد و هراس از فرو غلطیدن در اعماق دره ها! آخر زندگی چیزی جز این دو نیست! تولدی از پی لحظه ای هوسناک؛ چشمان ِ تو را به دنیا می گشاید و در تمام عمر برای رسیدن به آرزوهای حسرت سوخته ات؛ چشم بر قله ها و اوج ها می دوزی و در انتهای راه به هیچ؛ جز رنج نرسیده ای...