حریص!
حتما پیش آمده برای همه ما آدمها؛ تا به دنبال خرید و به دست آوردن چیزی هستیم. ایده آل مان را حتی اگر شده زیر شنهای ریز بیابان هم پنهان کنند از چشم ما دور نگه می دارند! من بارها تجربه کرده ام تا به امروز. آخرینش هم همین خانه ِ روستایی است که در خیالم هر روز و هر ساعت در زیباسازی اش می کوشم و خواب از چشمانم دریغ داشته ام. می دانم حالا که گذشته و تمام شده بهتر است که آگهی های خانه ویلایی و کلنگی اطراف تهران را ببوسم و بگذارمشان یک گوشه ای. اما مگر می شود و وسوسه های این روح بیشرم و طماع می گذارد که ببوسم! می دانم به آسانی خریدن پیراهن و شلوار نیست که از دکان کناری هم تحفه ای بردارم اما سعی می کنم همین امروز و فردا اگر تونستم به این دومی که بیشتر از اولی دلربایی می کند سری بزنم و اگر وسعم رسید این را هم چون آن مرد حریص و پول پرست قصه ها؛ از آن خود کنم...البته شاید...