غرور!
از فهم کامل معنای زندگی کاملا درمانده ام! حتم دارم که مغز ما آدمها هم در درک مسایل و پیچیدگیهای اطرافمان و هم مشکلات دنیای درونمان؛ محدود شده و اجازه خروج از یک مرز مشخص را ندارد. با اندیشه کردن تنها بر سرگشتگی خود؛ افزوده؛ راه به جایی نمی بریم. نه با اشک و ناله و آه نه با آرزو و حسرت و نگاه به روزهای رفته و روسیاه؛ با هیچکدام اینها جهان مطابق میل ما رفتار نمی کند. او راه خود را می رود و ما هم چون مورچه ای گم گشته ِ غرور و خود بزرگ بینی خویش؛ در هزارتوی لانه مان سرگرم خوردن و خوابیدن و تکرار هر روزه همین دوکاریم تا به آخر ِ کار...
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 15:26 توسط آقای ar.ja
|