كوير!
گاهي چنان ضعيف مي شوم كه توان برخواستنم نيست! نياز دارم كه تو دست برآوري و ياري ام كني. خدا اگر هم كه هست؛ آن بالا و دور از دسترس است. من دست و آغوش مهربان تو را مي خواهم و بس. و تو دريغ ميكني چشمانت را؛ دستانت را و آن بازوي گشاده مهربانت را و از اين حسرت ِ هميشه خواهم سوخت كه بي بار و برگ ترين درخت روي زمين من بودم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 16:28 توسط آقای ar.ja
|