تن سیاه و سیمانی برج میلاد در میان دود و تاریکی فرو رفته است! از شدت آلودگی است یا نتیجه ترکیدن ِ توپ و ترقه های مردمان ِ دیوانه نمی دانم. کنار درخت گوجه سبز که شکوفه های سفیدش را درست مثل ابری که روی زمین سقوط کرده باشد روی سرش دارد. دو دختر موهایشان را تا روی باسنشان پایین آورده اند...می دانم که بهشت جایی نیست که نهر و جوی عسل در آن است و اگر از من بپرسند کنار همین درخت و درون ِ آغوش همین دختران است...در خانه ای در همین نزدیکی صدای کوبیدن شلاق می آید و در پی آن کودکانی که کمی هیجانی می شوند و من می فهمم که به جز موشک و بمب و تی ان تی؛ سیگارت های بچه گول زنک هم امشب در کارند...