از سال كهنه و نويي كه كمتر از يك هفته باهم فاصله دارند متنفرم! چگونه با اين نزديكي به مغزم ميخواهم فرمان دهم كه كدامشان كهنه و كدام يكي تازه است! سال هم سالهاي قديم كه يك ماهي را از درس و دلمشغولي هاي روزمره كناره مي گرفتيم و دلخوش به آمد و شد ِ مردمان بوديم در كوچه و خانه و خيابان. اكنون اما از ديدن همانها بيزار و از بودن در ميانشان بيقرار گشته ايم و اين همه تغيير به گمانم دستاورد اندكي نيست كه گذر سالها به ما هديه داده است...بودن در كنج خلوتي و آسودگي از دست ديگران آرزويي است در دل كه به هرجا مي روم از پي آن...