به تازگي و در تعطيلات ِ عيد؛ قله اي را صعود كردم كه بيش از ارتفاع و اوج آسماني اش؛ تمام لحظه هاي حضورم را درگير كهنگي و خاطرات باستاني اش كرده بود! از غاري كه درست بر فرق سرش بود از يادآوري اينكه مردماني در هزاره هاي دور آنجا مسكن و ماوي داشته اند. از تصور لخت و عور بودنشان؛ در آن طبيعت وحشي. از رد دست و پايشان كه شايد در آن اطراف هنوز پا برجاست غرق در شگفتي و گيجي ام همچنان...