از هواي ابري و گرفته تهران ِ امروز خوش مياد! داره منو از اين حس ِ حسرتي كه كنار طبيعت و كوه و رود نيستم و پشت اين ميز عمر خاكستر كن نشستم و تكان نمي خورم؛ جدا ميكنه...آخه من از آسماني كه آفتاب توش نباشه و ندرخشه؛ خوشم نمياد...