شاید تصویری که از خود دارد؛ شاهزاده ای؛ خانزاده ای چیزی است که اینگونه تمام فضای روی تخت را که پیکر ِ نحیف و نیمه جانش در آن است؛ پر کرده از بالش و متکا! شاید هم اینگونه نیست و او دوباره به روزهای کودکی اش برگشته که اینچنین بهانه گیر شده و دائم از هر چیزی شکایت میکند...هر چه که هست؛ پای سیاه و کبود شده اش؛ دلم را ریش میکند و اشک در چشمانم حلقه میزند و من آرزو میکنم دردی که حس میکند کمی کمتر از آنی باشد که باید...