قبل!
پاي پدر رو قطع كرديم! نه از دنيا و از زندگي؛ از زير زانو و از ترسهايي كه هر روز بيشتر از پيش در خون و وجودش رخنه مي كرد! دكتر براي اينكه مرا بترساند يا مسوليت خود را با من قسمت كند؛ احتمال يك به نودونه داده بود شانس زنده ماندنش را! اما پيرمرد شاداب تر از قبل از اتاق عمل آمد بيرون آنهم با پاي بريده...
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 13:47 توسط آقای ar.ja
|