من وقتی در کوهم؛ شمرده و آرام راه می روم؛ تک تک آن ساقه های تازه روییده علفها را در کنار هر گامی که برمیدارم خوب نگاه میکنم. بالاترین ستایش در نظر من لایق ِ مام ِ طبیعت است؛ این مادر ِ بخشنده و پذیرنده با آغوش گرم و گشوده...و خوب می دانم که اگر او نبود؛ نه من زندگی داشتم و نه تو گذرت به آن آبشار بی همتا می افتاد که قطره های کوچک آب زیر تابش گرم آفتاب از بالای آن صخره ها فرود می آمدند و شکوه می آفریدند تا که لحظه های این روز ِ جمعه اردیبهشتی را رنگین و آهنگین سازند برای دیدار نگاه های ما...