از دامن این کوه که بلندای سرش پشت صخره ها پنهان است، آب ، چون لشگر سپید پوش بهشتی، به پایین  دست ِ دشت؛ روان است! کمی که از کف دره بالاتر می آیی، آبشارهای کوچک و سرتا پا سپید! تو را برای دیدن ِ معجزه ای دیگر آماده میکنند! تا از ناگهان چشم بر او افتادن؛ جان از تنت جدا نگردد! از روی صخره هایی که برخی هاشان دو برابر از قد و قامت تو بلندترند! رود پر خروش، بعد از هزارها سال! با پشتکار و مداومت؛ چنان دل سخت سنگ را کوبیده و نرم کرده است که راه عبورش را به هر شکلی  که خود خواسته تراشیده و صیقل داده است! شتابان و پرخروش ، عبور میکند. شک ندارم که هر قطره از این آب ِ خوشحال و در حال ِ پرواز! مثل چتربازانی که از آسمان فرود می آیند! بی آنکه چترشان؛ گشوده باشند! اینها آرام پریدن و دویدن و رسیدن را نمی خواهند! اینان با چیز دیگری راضی میشوند! بی پروا پریدن از اوج ِ آسمان و سر بر بستر سنگی رود، کوبیدن! این شکوهمند همیشه جاری، سپیدآب است، سپید چون تن ِ قو! درخشان و غلطان، چون دانه های مروارید! از آبشارهای کوچک که بگذری؛ شگفتی تمام و کمال، تو را به خود میخواند! سر بر آسمان میگیری تا قامت استوارش را؛ در قاب ِ چشمانت بریزی! از چپ به راست؛ از راست به چپ! از هر  سو که بنگری؛ این ِ عروس ِ بلند بالای سپیدپوش را؛ رقصان؛ در میانه ی زمین و آسمان؛ در سماعی شیرین؛ خواهی یافت!