من وقتی توی کوه و طبیعتم؛ وقتی کنار چشمه و زیر سایه درختی نشسته یا خوابیده ام! از اینکه تو یه زمانی از زندگیم تصمیم گرفتم چند درخت رو در حصاری از دیوار به اسارت بگیرم و حتی حال آب دادن بهشون هفته ای یکبار هم نداشته باشم؛ شگفت زده میشم! تقریبا از دیدن هیچ‌ چیز دست ساز و دستکاری شده خوشحال نمیشم. حتی اگه اون دیدنی لب و پستان ِ ناز بانویی زیبا باشه! که با دقت ِ تمام در کارگاه پیکرتراشان ِ چیره دست؛ ساخته و پرداخته شده باشه! آخرین باری که دختری لب شتری دیدم به جای گرایش به او؛ حس دافعه ِ عجیبی احاطه ام کرده بود و اون روز رو با وجود بودن در آغوش کوهستان؛ با خاطره ای ناخوشایند به پایان رساندم. حرف ِ اصلی این بود که تا وقتی من پای رفتن تا طبیعت و دیدن چشمه و رود و درخت را دارم؛ هرگز نباید زمان و انرژی ام را وقف ِ باغ و باغچه و این قبیل چیزهای فانتزی و خوشگل کنم...