بيهوده!
با گذشت سالها و روزها؛ نامه اعمالم؛ از هميشه؛ سنگين و سنگين تر شده است اكنون! از خانه و زمين و ماشين تا ديگر داشتني هاي معمول ِ اين دنيايي، نمي دونم وقت رفتن كه برسه چه حسي پيدا مي كنم از گذاشتن و رها كردن تمام اينها در يك آن...! اگه از كسي بپرسي بهت ميگه درست زندگي كن؛ لذت ببر از داشته هات و از اينگونه مزخرفات...! ولي به عمل كه ميرسه و خودشم تو موقعيتي كه تو هستي قرار مي گيره عين خر تو گل گير ميكنه و هيچ كاري ازش بر نمياد...شايد اينم خاصيت اين دنياي پيچيده و بيهوده است...چه مي توان كرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 15:0 توسط آقای ar.ja
|