دهان!
همین الان کنار چشمه ای زیبا با درختان بید در اطرافش نشسته ام؛ کمی آنطرف تر گنجشکی ملخ سبز رنگ بزرگی را به منقار گرفته پیوسته به زمین می کوبد تا بیجانش کند! از ترس اینکه مبادا پر بزند و برود از جایم تکان نمیخورم و مثل سنگ روی زمین مانده ام. هنوز به همان کار مشغول است! به نظر می آید لقمه بزرگتر از دهانش باشد! قصدم بالا رفتن است ولی تا او کارش را تمام نکند نمی توانم از جایم بلند شوم...!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 14:37 توسط آقای ar.ja
|