پنهان!
کمی دور از کلاس به نظر میاد ولی من اینطوری راحتم! به جای نشستن روی نیمکت و کنار آدمهای تنها؛ آمدم و روی چمنهای کنار آبنما نشستم؛ کتونی هارو از پام کندم و از ترس ریختن قطرات سرد آب روی تنم که از فواره ها جدا می شوند بین دو کاج مخروطی پنهان شده ام! آفتاب دیگر رفته و جایی غیر از اینجا طلوع کرده است. آسمان اما هنوز روشن است بخاطر پرتوهای نوری که از آنجا تا ماه می روند! کلاغها به سمت و سوهای مختلفی در حرکتند؛ حتما خانه شان آنجاست...خانم ها در گروه های سه چهار تایی در حال پیاده روی اند و با سرعت تمام در حال حرف زدن پشت این و آن...کسی حواسش به کاری که می کند نیست حتی منی که این کلمات را کنار هم می چینم...!
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 19:30 توسط آقای ar.ja
|