وفتی آسمون پر میشه از این پنبه های تپل و خوشگل؛ من دیگه اون آدم سابق نیستم! تبدیل میشم به یک سر به هوای مجنون که چشم دوخته به اون بالاها و داره بابت دیدن اینهمه زیبایی از کائنات و طبیعت و خدایان سپاسگزاری میکنه! ابرکهای تن سفیدی که زیر نور خورشید ِ عصرگاهی لم داده اند و با طلا و نقره رنگ میکنند هستی را...