با اینکه خیلی زودتر از روزهای معمول بیدار شدم؛ همت و اراده ام کافی نبود تا بلند شده راه ِ کوه را در پیش بگیرم. دوباره به رختخواب برگشتم سنگین تر از قبل و تا ساعت ده بیهوش همانجا افتادم؛ انجیر خودش از مربایش بهتر است علتش را نمی دانم! با پنیر و سنگک و انگورهای خانه کلنگی میل کردم و برخاستم. از سپری شدن یکنواخت تمام روز آنهم در چاردیواری خانه بیزارم! و اکنون اگرچه دیر هنگام است ولی من در مسیری گام گذاشته ام که در انتهایش خانه کوهستان است...