حس آدمی رو دارم که بهش گفتن زمان زیادی زنده نیست و کم کم باید جم و جور کنه و بره! قبلا فکر میکردم اگه به یه همچین روزی برسم؛ شروع میکنم استفاده صد درصدی از تمام داشته هام اما الان هیچ کار خاصی به ذهنم نمیرسه که انجامش بدم. مثلا بخام فلان آرزوی برآورده نشده رو بهش جامه عمل بپوشم و از این طور کارا! اگه چیزی رو ده سال پیش میخاستی دیگه الان رسیدن ِ بهش؛ نه تنها اون طعم و مزه شیرینی که تو ذهنت بود رو نداره بلکه تلخم میتونه باشه! مثلا وقتی دانشجو بودم خیلی دوست داشتم ماشین داشتم حتی شده پیکان! البته اون وقتا پراید واسه خودش ابهتی داشت و پیکانم به این حال و روزی که الان داره نیفتاده بود...خب الان دیگه داشتن خیلی بالاتر از پراید و پیکان هم هیچ حس خوشایندی رو تو وجودم بیدار نمیکنه! پس چاره ای جز این نیست همین روندی که تا حالا طی کردم رو ادامه بدم تا ته خط...