قهر!
از همون روزهای اول فهمیدم که هوش و حواسش کامل است این کودک نوپا! و امروز که دریافتم او گنجشک نبوده بلکه بلبل خرماست؛ تو دلم به خودم آفرین گفتم که از معدود کارهای کوچکش به اینکه پرنده ِ باهوشی است رسیدم! مثلا وقتی لقمه بزرگتر از دهانش به او می دادم؛ با اینکه ساعتها بوده چیزی نخورده و آماده است پشت ِ سرهم چندین وعده را قورت دهد، دیگر دهانش را باز نمی کند و یجورایی قهر میکند که چرا اینکارو با من کردی و من هم چاره ای ندارم تا دست نگهدارم و بگذارم کمی بگذرد و دوباره صدای جیک جیکش بلند شود که یعنی آماده خوردنم بیا...! و اتفاق ِ تازه ای هم که تو همین یکی دو روزه افتاده اینه که: برخلاف روزهای اول که سرجاش نشسته فقط با باز کردن دهان و بال و پرش بی تابی میکرد اکنون بمحض باز شدن در با جهش های پیاپی به استقبالم می آید و با فریاد های ریز و مداوم به من می فهماند که شدیدا" گرسنه است! این هم باید بگم که به گمانم نتونم رهاش کنم بره و احتمالا نگهش میدارم...