ماه درست مثل یک آینه کاملا گرد که جلوی نور ِ زرد رنگ گرفته باشند افتاده ته ِ کوچه ما و داره میدرخشه! البته این حال و روز ِ نیم ساعت قبلشه! الان کمی بالاتر رفته و از سمت ِ جنوب داره از پنجره اتاق خواب میاد تو! از اینکه چند روز وسط هر دوره ِ سی روزه که بنام خودش نامگذاری شده؛ اونو می تونم به این بزرگی و زیبایی ببینم خوشحالم! نه اینکه اون نور اصلی که خورشید باشه رو دوست نداشته باشم؛ دارم خیلی هم بیشتر از این آینهه! ولی بخاطر اینکه نمیشه زیاد با اون چشم تو چشم شد؛ بجای نگاه کردن تو صورت خودش؛ مجبورم ماهش رو دید بزنم...! نور و روشنایی معمای بزرگیه! هیچ بشری هم تا حالا نتونسته مشتش رو وا کنه! حتی انیشتین که فقط تونست سرعت حرکتش رو حساب کنه تازه اونم بعد از یک قرن ما نمی تونیم درکش کنیم...! شاید آدمهایی که قبل ترها آتش پرست بودن در واقع داشتند همین نور رو احترام میکردند و اون شعله و ذغال ِ گداخته ای که تو چارطاقی ها نگهداری می کردند هم یه مثالی از خورشید با شکوه بوده که بالای سرشون تو آسمون جا خوش کرده بوده...