"وقت ندارم"! پاسخش براي همراهي با من اين است! چگونه است كه من تمام شبانه روزم پر است از جاي خالي تو ولي تو براي بودن با من حتي لحظه اي وقت نداري! مگر تو دنيايت را با كس ديگري پركرده اي! دو خط موازي هستيم ما كه هرگز به هم نخواهيم رسيد و من چه بي موقع دل بستم به تو كه از دنياي من هرگز نخواهي گذشت! دلم براي خودم مي سوزد و براي روز و شب هايم چه آنها كه سوختند و تمام شدند و چه آنان كه در آينده از راه خواهند رسيد و به سرنوشت همان قبلي ها دچار خواهند شد! در آغوش كشيدم در رويا و خيالم بارها و بارها تن سپيد ِ تورا! ولي دريغ كه آرميده در آغوش ديگران بودي تو...