آنها خوك مي خوردند گفتيم ما نمي خوريم! آنها ديوار را مي بوسيدند گفتيم ما به ديوار سنگ مي زنيم! آنان كلاه بر سر گذاشته با پوشش كامل به ستايش آنچه نام خدا بر آن گذاشته بودند مي پرداختند ما اما لخت و عور اينكار را كرديم و هفت بار دور خدايي كه درون چارطاقي(مكعب؛كعبه) به اسارت گرفته بوديم چرخيديم! اما وقتي نوبت به تملك انسانهاي ديگر رسيد ديگر نگاه نكرديم آنان و اينان چه مي گويند و چه مي كنند! مردان ديگر قبايل را كشتيم و زنهايشان را تصاحب كرديم چون به آنچه ما از جانب خدايمان مي گفتيم گوش نمي كردند! و اين شيوه اخير را كامل ترين؛ پاك ترين؛ آخرين آيين ِ آسماني بر روي زمين نام نهاديم و اينگونه شد كه ما مسلم شديم...