سنگ!
جايي در كوه هست كه من نام هتل بهشت بر او نهاده ام! بايد دستور ادبيات را از نو نوشت! اينكه مي گويم "او" حقش هست! چون از هر انساني بالاتر است جايگاه آن مكان در ذهن من! ديروز تا چند قدمي اش پيش رفتم و ناديده برگشتم! تقصير ِ كم شدن زمان تابش آفتاب بود و روزهاي كوتاه قامت ِ پاييز! هر زمان كه گذرم به آن مكان ِ جادويي مي افتد به ذهنم خطور مي كند كه كلبه اي چيزي بسازم در پاي آن چنارهاي بلند قامت و هر چقدر روز و شبهايي كه مي خواهم بدون تاريخ و ساعت و محدوديت پيششون بمانم! ولي اين را هم نمي دانم كه بعد از ساختن و سنگ روي سنگ چيدن؛ آنجا دوباره همان جادويش را با خود خواهد داشت يا تبديل به خانه اي خواهد شد كه من ازش گريزانم...!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 9:29 توسط آقای ar.ja
|