آخ که چقد همراه خوب داشتن در همه چی خوبه! اگه به جای اون دوست؛ یکی دلخواه ترم بود؛ حتی اگر شده بی آنکه یک لحظه هم خواب بر چشم بیارم، با شوق تمام از جا بلند شده خیلی زودتر از ساعت ِ مقرر سر قرار حاضر میشدم! من به ذوب شدن؛ به سان ِ کوه یخی بزرگ که در آغوش ِ مواج ِ اقیانوس گم میشود، در اندیشه یکی شدن با چنین همراهی ام...دنیا چقدر کوچک و بی ارزش است وقتی آدم در حسرت ِ ناچیزترین آرزوهایش پشت دیواری بلند از نشدن ها و نیامدن ها می ماند...