دنياي آرام من!
كاش بماني؛ آنگونه كه تاريخ و روز و ساعت را به كل؛ از خاطر ببرم! كاش با تو سفر كنم از اين دنيايي كه سراسر رنج است و اضطراب به آرامش ِ جهان ِ آغوش ات كه تمام و كمال؛ خوشي است و بي خبري! من از شهر و ديار خود گريزانم! تنها جايي كه در آن آرام مي گيرم خانه توست! مرا به خانه ات ببر! تمام پنجره ها را به روي ام ببند! به جز دريچه روشن ِ چشمانت. بگذار كه از بودن ِ من؛ چيزي جز با تو بودن نباشد! نمي خواهم زيستن در دنيايي كه تو درآن نيستي! صبح و شام مرا به طلوع و غروب خورشيد ِ هميشگي؛ گره نزن! من خود با طره موي تو روز و شبم را رنگ مي كنم!
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی ۱۴۰۰ ساعت 12:41 توسط آقای ar.ja
|