خير!
يبار از يكي سوال كردم چرا اين ادياني كه ما الان مي دونيم با كلي خرافات و جنايات آلوده اند تا به امروز ادامه پيدا كرده و حتي با حرارت بيشتري از روز اول دارند دنبال ميشن؟ جوابش اين بود كه هيچ كس در تمام اين سالها نيومده كه اين زنجير رو قطع كنه بلكه هر كس بر تخت قدرت نشسته در تقويت و محكمتر كردنش كوشيده علتش هم اين بوده كه بهترين ابزار براي كنترل توده و پرداختن به امور مورد نظر خودش بوده! پاسخ تلخ و البته منطقي به نظر مياد! از داربست بستن و ايستگاه صلواتي آب هندونه برپا كردن به طول ده و هيجده كيلومتر به ظاهر توسط خيرين و در واقع از جيب مردم ِ بدبخت كه همان اموال در اختيار دولت باشه، به راحتي اينو ميشه فهميد...!
اينكه چهارتا آدم عادي مثل من سر از كار قدرتمندان دربيارن اصلا اهميتي نداره! اين مهمه كه عامه مردم بفهمن عمق فاجعه رو و دست از آب ريختن به آسياب ظلمي كه بيشترين ضربه رو هم به خودشون ميزنه بردارند كه البته اون هم با عمر و درك و فهم محدود ما آدمها اصلا مسير نيست! يكي بايد بياد كه هم قدرت و توان مقابله با خرافه را داشته باشه و از طرفي آزاده و قلندر باشه و تمام فكر و ذكرش منافع خودش و اعقابش نباشه تا بتونه بساط گسترده اين توهمات رو كمي جم و جورش كنه! خيلي سال پيش جايي خوندم كه خوش بحال آدمي كه كم ميدونه! كمترين حسنش اينه كه غصه نميخوره و زندگي شادتري رو ميگذرونه! حالا نميخام اين ادعا رو بكنم كه آره من خيلي مي دونم و... نه، حرفم اينه كه كاش اون حس كنجاوي باهام نبود و منم سرمو مينداختم پايين مثل بقيه يه روز لباس مشكي تنم مي كردم و بي دليل ميزدم زير گريه! روز ديگه رخت شادي مي پوشيدم و ميزدم مي رقصيدم عين ديونه ها....!