شبانم از نیمه می گذرند بی تو ای ستاره بختم! ماه لبخند بی رنگش را به خورشید بازپس میدهد و در خانه اش آرام میگیرد! من اما همچنان چشم انتظار دیدار توام، با هر طلوع خورشید تا غروب سرد پاییز تا آن دم که دوباره مهتاب از خانه اش بیرون میخزد تا که ببیند چشمان روشن تو به جای خورشید نشسته و تابیدن آغاز کرده است در خانه غمگین دلم یا که چون هر شب آسمان جولانگاه اوست امشب هم...