این را خوب می دانم که اولبن بوسه از لبان تو همان و جان از تن من خارج شدن همان! طاقت دیدن و نگریستن بر آن بهشت رویا را هرگز ندارم! چه رسد به اینکه در آغوشم کشیده لبانت را در میان لب هایم بفشرم تا که از شور سرشار از زندگی نگاهت، جرعه ای در جسم فراموش شده ام بریزم...