بی خبر از تو ماندن، هر یک دقیقه اش، یک سال هم بیشتر طول می کشد! عقربه های ساعت گویا به پایشان سنگ بسته اند و بی حرکت مانده اند! من تا فردا که طلوع خورشید یخهای قلب تو را آب کند و گلهای مهربانی در آن شکوفه بزند و تو یادم کنی، هزار بار خواهم مرد و دوباره با امیدی کوچک زنده خواهم شد...!