تو مژده دهي جان را

هم حانم و چشمان را

كه آمدنت فرداست

اين دل، دل ديوانه

در رهگذرت تنهاست

هر ساعت شب ها را

يا روز اگر خواهي

با عشق دو چشمانت

من ميكنمش مهمان،

مهمان چو شاهانش

"اي پادشه خوبان"

بر نه به سرم پايت

بر سينه من جايت

آغوش من و قلبم

هم خانه و ماواي ات...