بها!
شوري دگرم دادي
چون تو ظفرم دادي،
در خانه چشمانت!
من را تو كني مهمان،
مهمان به تن و جانت!
مي نوشم از آنانت
آن دو لب خندانت!
مِي را چه بها ياشد،
تا هست دو چشمانت!
من مي شنوم يارا،
آواز بهشتي را،
از حنجر و حلقومت!
در بَر كه گرفتم من
آن پيكر گُلگون ات...
مي نوشم و مي نوشم
از هر دو سبوي تو
هر لحظه شراب ناب
بيدار نكن دلبر،
چشم و تن من از خواب
خوابيده چنين بهتر
تا گيرمش آن جسمت
با دست خودم در بر...
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۳ ساعت 9:29 توسط آقای ar.ja
|