شوري دگرم دادي

چون تو ظفرم دادي،

در خانه چشمانت!

من را تو كني مهمان،

مهمان به تن و جانت!

مي نوشم از آنانت

آن دو لب خندانت!

مِي را چه بها ياشد،

تا هست دو چشمانت!

من مي شنوم يارا،

آواز بهشتي را،

از حنجر و حلقومت!

در بَر كه گرفتم من

آن پيكر گُلگون ات...

مي نوشم و مي نوشم

از هر دو سبوي تو

هر لحظه شراب ناب

بيدار نكن دلبر،

چشم و تن من از خواب

خوابيده چنين بهتر

تا گيرمش آن جسمت

با دست خودم در بر...