اصلا" حرفم سر كم و زياديش نيست! حرف من اينه كه: چرا ما مردم با اين كه ادعا مي كنيم از تمام دنيا برتريم! عرضه يه اعتراض درست و حسابي رو نداريم!؟ چرا همه نمي تونيم يك روز، فقط يك روز، ماشين سوار نشيم! چرا نمي تونيم غير از منافع خودمون، به منافع همسايمون هم احترام بذاريم! چرا از ابتداي تاريخ و اون تمدن رويايمون، همش دولتمون به مردم كه هر دو هم از يك جنس بودن، تا تونسته زور گفته! تا به امروز! چرا ما عادت داريم حتي كسي رو كه براي خدا قيام كرده! تبديل به يك حاكم مقدس و زورگو كنيم!؟ يعني اينقد سخت ِ كه يه روز رو اصلا" فك كنيم ماشين نداريم و همه دست به دست هم بديم، از سبز و سياه و قرمز و ...! فقط براي اينكه به اين دروغگوي هفت خط! بگيم: "نه" پاي پياده يا با هر چيزي كه شد، غير از ماشين ِ شخصي، راهي مقصدمون بشيم! بحث قيمت هم نيست بحث اين سلطه و استثماريست كه اين دولت ضد بشري، داره بر سرمون پياده ميكنه، اگه نخايم ما از همين كاراي كوچيك شروع كنيم به خدا اگه بتونيم يه شبه، دمكرات بشيم و طعم آزادي رو بچشيم! اصلا" آزادي و دمكراسي چيزي نيست كه بشه يك شبه گيرش آورد! بايد به خودمون به همسايمون به دولتمون بفهمونيم اين موضوع رو! تاكي ميخايم كه مثل يه بادكنك از زور باد بتركيم و تموم بشيم، و پرتمون كنن يه گوشه اي، تا ديگه كاري هم ازمون بر نياد! تا كي ميخايم تو صميمي ترين گروه هامون هم، از كسي كه قويتره حمايت كنيم! تا كي ميخايم حواسمون به جاي اينكه چي ميگه! به، كي ميگه! باشه!؟ كاش كه يكي بياد يه حرف تازه تر بگه! كاش يكي بياد از اين حالت "انفجار نور" بيرون بياره اعتراضاي ما رو! بد جوري چشمون رو زده اين نوره!