گم شده!
و من خواب ديدم!
كه تو در ايوان خانه نشسته اي
در دستانت خوشه هاي گندم بود
و من تكه اي آفتاب در چشمانم
و ديگر هيچ يادم نيست
كه آن خانه را كجاي اين جهان سرگردان
گم كرده ام...!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 11:49 توسط آقای ar.ja
|