ذخيره!
من روي يك يك ِ دقيقه هاي صبحم براي خواب حساب مي كنم! ساعت كه صدايش بلند مي شود، از پنجره اتاق آسمان را نگاه مي كنم، اگر ابري و گرفته باشد به حساب تاريكي شبانه گذاشته، دوباره بخواب فرو مي روم! اگر آفتابي و روشن باشد اما از خودم خجالت ميكشم در خانه بمانم و با خورشيد عالمتاب روبرو نشوم! خيلي وقت است كه مي دانم آدم روزم نه شب! آري سلولهايي دارم كه از تابش آفتاب انرژي مي گيرند و براي سياهي شبانم نور ذخيره مي كنند...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 10:41 توسط آقای ar.ja
|