گفت!
نترس از غمها، دو روز دنیا، بخند همین حالا! اینها رو ترانه خوانی داره میگه و انتظار داره منی که تنها نشستم و از بیکاری دارم گوشش میدم بتونم به آنی قهقهه بزنم و باهاش همراهی کنم! زندگی مثل یه رودخانه است که گاهی جاری و زیباست با آهنگی خوش که دوست داری ساعتها و روزها محو تماشایش شوی! اما گاهی هم در عبور از شن زار و شوره زار؛ چنان بی رنگ و رونق می شود که دیگر رودش نمیتوان نام نهاد...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۳ ساعت 11:32 توسط آقای ar.ja
|